درباره وبلاگ


من معلم یک کلاس چند پایه هستم. با توجه به اهمیت مسائل آموزشی تلاش دارم تا با تبادل نظر در این موارد گامی موثر تر در جهت ارتقا سطح آموزش بردارم و تجربیاتم را در اختیار سایر همکاران قرار دهم.

مدیر وبلاگ : reza ans
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حراج دامین
یادداشت های یک معلم چند پایه
مدارس ما باید مدارس زندگی باشد.




روزی سلطانی و پسرش به قصد اطلاع از وضع مردم  به صورت ناشناس از  قصر حکومتی خارج

 شدند و در راهی میرفتند  شب شد و همه جا تاریک . ناگهان پسر متوجه شد که نگین انگشترش که 

بسیار گرانبها بود از دستش افتاده به پدر گفت و پدر چنین پاسخ داد : هر آنچه از سنگ و کلوخ  در

 زیر پایت هست همه را جمع کن .

و پسر چنین کرد. وقتی که به  کاروان سرا رسیدند و همه جا روشن بود همه ی سنگها و

 کلوخ ها رو نگاه کردند و نگین سلطانی را پیدا کردند. 

  در آن  هنگام  حکیمی در آن نزدیکی بود و به پسر چنین سفارش کرد ؛ دوست خوب گمشده

 است مانند این نگین  است در میان کلوخ و سنگ برای پیدا کردن آن باید همه  سنگها را جمع 

کرد تا شاید آن را پیدا کنی.  





نوع مطلب :
برچسب ها : پند حکیمانه، داستان کوتاه، حکایت، story، tale، anecdote،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 17 فروردین 1393 :: نویسنده : reza ans
نظرات ()
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:10 ق.ظ
Why people still use to read news papers when in this technological globe all is presented on net?
شنبه 7 مرداد 1396 12:09 ب.ظ
I visited many blogs except the audio quality for audio songs present at this
web site is in fact fabulous.
یکشنبه 24 فروردین 1393 12:45 ب.ظ
سلام
بسیار جالب و اموزنده بود..
reza ansخواهش میکنم . قابلتون رو نداره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر